مجنون


شاد باشی عاشقِ چشم خمارت می کند
خسته باشی درد می آید ، شکارت می کند
دخترِ قاجاری عاشق کشِ مستی به سر
با دوچشم قهوه یی بی اختیارت می کند
هستی ات بر باد خواهد رفت گر با یک نظر
پیش چشم خویشتن بی اعتبارت می کند
ضامن آهو یقین ، پشت و پناه اوست گر
صید ما با طعمه ی چشمش ، دچارت می کند
آنقدر زیبا و رویایی ست که چون ساحلِ
غرق شادی و شعف دریا کنارت می کند
باد پاییز است و فصل بغض پاشیدن به راه
چشم مستش دل دل باغ انارت می کند
قبله ی حاجات ما بر کعبه ی احساس خود
بی صفا و مروه رفتن پرده دارت می کند
آوخ از این عشق !این مجنون کش لیلی صفت
کوه هم باشی چو کاهی بی قرارت می کند
لشکر از قالب تهی کرده تو ماندی و غمش
- پادشاهی خسته و بی اقتدارت می کند
حرف از چشم انتظاری نیست یا داروندار
بر سر سنگ مزارت ، رستگارت می کند



نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.