7به خاطربسپار

- زندگی بدون چالش ؛ مزرعه بدون حاصل است.


- تنها موجودی که با نشستن به موفقیت می رسد؛ مرغ است.

زندگی ما با " تولد" شروع نمی شود؛ با "تحول" آغاز میشود.

لازم نیست "بزرگ " باشی تا "شروع کنی"، شروع کن تا بزرگ شوی ...

- اگر قبل از رفتن کسی خوشبخت بودید ؛ بعد از رفتنش هم می توانید خوشبخت باشید...

- باد با چراغ خاموش کاری ندارد ؛ اگر در سختی هستی بدان که روشنی...

- ما فقط برای یک بار جوان هستیم ؛ولی با یک تفکر غلط می توانیم برای همیشه نابالغ بمانیم ...

- بخشش؛ گذشته را دگرگون نمی سازد؛ ولی سبب گشایش آینده می شود...

- و در آخر :
ما نمی توانیم تعیین کنیم چند سال زنده خواهیم بود؛ اما می توانیم تعیین کنیم چقدر از زندگی بهره ببریم...

نمی توانیم تک تک اعضای صورتمان را انتخاب کنیم؛ اما می توانیم انتخاب کنیم که چهره مان چگونه به نظر برسد...

نمی توانیم پیش آمدن لحظات دشوار زندگی را متوقف کنیم؛ اما میتوانیم تصمیم بگیریم زندگی را کمتر سخت بگیریم..

" جان ماکسول"

نیایشی زیبا از آقا امام سجاد (ع)

دردهایی هست که نمی توان گفت
و گفتنی هایی هست که هیچ قلبی محرم آن نیست

الهی
اشک هایی هست که با هیچ دوستی نمی توان ریخت
و زخم هایی هست که هیچ مرحمی آنرا التیام نمی بخشد
و تنهایی هایی هست که هیچ جمعی آنرا پر نمی کند

الهی
پرسش هایی هست که جز تو کسی قادر به پاسخ دادنش نیست
دردهایی هست که جز تو کسی آنرا نمی گشاید
قصد هایی هست که جز به توفیق تو میسر نمی شود

الهی
تلاش هایی هست که جز به مدد تو ثمر نمی بخشد
تغییراتی هست که جز به تقدیر تو ممکن نیست
و دعاهایی هست که جز به آمین تو اجابت نمی شود

الهی
قدم های گمشده ای دارم که تنها هدایتگرش تویی
و به آزمون هایی دچارم که اگر دستم نگیری و مرا به آنها محک بزنی، شرمنده خواهم شد.

الهی
با این همه باکی نیست
زیرا من همچو تویی دارم
تویی که همانندی نداری
رحمتت را هیچ مرزی نیست
ای تو خالق دعا و مالک " آمین"..

قلب

بیستون ! یار من آنجاست ، حواست باشد
او نشان کرده ی اینجاست ، حواست باشد

یار من موی سرش ، قیمت صد شیرین است
قصه اش قصه ی لیلاست ، حواست باشد

گرچه بدجور شکسته است دل تنگ مرا
همچنان شاه غزل هاست ، حواست باشد

او نگاهم نکند ، یا نخرد حرف مرا...
هرچه هست بین خود ماست ،حواست باشد

حرف یک عشق قدیمی ست که برعکس شده
درد من درد زلیخاست ، حواست باشد

آنچه فرهاد نوشته ست بروی تن تو ...
شرح یک روز غم ماست ، حواست باشد

همه ی دلخوشی و زندگی ام ،بودن اوست
برود ، آخر دنیاست ،حواست باشد

نگذاری ، احدی تیشه برویت بزند !!!
شیشه ی عمر من آنجاست، حواست باشد

مناجات زیبا ؛از خواجه عبدالله انصاری

بارالها…
از کوی تو بیرون نشود
پای خیالم
نکند فرق به حالم ....
چه برانی،
چه بخوانی…
چه به اوجم برسانی
چه به خاکم بکشانی…
نه من آنم که برنجم
نه تو آنی که برانی..
نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم
نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی
در اگر باز نگردد…
نروم باز به جایی
پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی
کس به غیر از تو نخواهم
چه بخواهی چه نخواهی
باز کن در که جز این خانه مرا نیست پناهی

بهشت جای دیگری نیست..

بهشت اول :
آغوش مادریست که با تمام وجود ، بغلت کرد و شیرت داد
بهشت دوم :
دستان پدریست که برای راه رفتنت ، با تو کودکی کرد
بهشت سوم :
خواهر یا برادریست که برای ندیدن اشکهایت ، تمام اسباب بازیهایش را به تو داد
بهشت چهارم :
معلمی بود که برای دانستنت با تمام بزرگیش هم سنت شد تا یاد بگیری
بهشت پنجم :
آغوشی بود که هرگز در آغوشش نگرفتی

بهشت ششم :
دوستیست که روز ازدواجت در آغوشت کشید و چنان در آغوشش فشرد که انگار آخرین روز زندگیش را تجربه میکند

آری بهشت همین حوالیست ...
مادرت را بنگر...
پدرت را ببین ..
خواهر یا برادرت را حس کن ..
دوستت را به یاد بیاور...
عشقت را از خاطرت بگذران...

"نگرانم برایت"

یک وقت دیر نشود برای بهشت رفتنت...
بهشت را با همه قلبت حس کن ، همین نزدیکیست..
شاید همین الان از کنارت گذشت
اما تو ندیدی...