شاد باشی عاشقِ چشم خمارت می کند خسته باشی درد می آید ، شکارت می کند دخترِ قاجاری عاشق کشِ مستی به سر با دوچشم قهوه یی بی اختیارت می کند هستی ات بر باد خواهد رفت گر با یک نظر پیش چشم خویشتن بی اعتبارت می کند ضامن آهو یقین ، پشت و پناه اوست گر صید ما با طعمه ی چشمش ، دچارت می کند آنقدر زیبا و رویایی ست که چون ساحلِ غرق شادی و شعف دریا کنارت می کند باد پاییز است و فصل بغض پاشیدن به راه چشم مستش دل دل باغ انارت می کند قبله ی حاجات ما بر کعبه ی احساس خود بی صفا و مروه رفتن پرده دارت می کند آوخ از این عشق !این مجنون کش لیلی صفت کوه هم باشی چو کاهی بی قرارت می کند لشکر از قالب تهی کرده تو ماندی و غمش - پادشاهی خسته و بی اقتدارت می کند حرف از چشم انتظاری نیست یا داروندار بر سر سنگ مزارت ، رستگارت می کند
مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد <نقش هر نغمه که زد راه به جایی دارد عالم از ناله عشاق مبادا خالی <که خوش آهنگ و فرح بخش هوایی دارد پیر دردی کش ما گر چه ندارد زر و زور <خوش عطابخش و خطاپوش خدایی دارد محترم دار دلم کاین مگس قندپرست <تا هواخواه تو شد فر همایی دارد از عدالت نبود دور گرش پرسد حال <پادشاهی که به همسایه گدایی دارد اشک خونین بنمودم به طبیبان گفتند <درد عشق است و جگرسوز دوایی دارد ستم از غمزه میاموز که در مذهب عشق <هر عمل اجری و هر کرده جزایی دارد نغز گفت آن بت ترسابچه باده پرست <شادی روی کسی خور که صفایی دارد خسروا حافظ درگاه نشین فاتحه خواند <و از زبان تو تمنای دعایی دارد
کاش بر ساحل رودی خاموش عطر مرموز گیاهی بودم چو بر آنجا گذرت می افتاد به سرا پای تو لب می سودم کاش چون نای شبان می خواندم بنوای دل دیوانه تو خفته بر هودج مواج نسیم میگذشتم ز در خانه تو کاش چون پرتو خورشید بهار سحر از پنجره می تابیدم از پس پرده لرزان حریر رنگ چشمان ترا میدیدم کاش در بزم فروزنده تو خنده جام شرابی بودم کاش در نیمه شبی درد آلود سستی و مستی خوابی بودم کاش چون آینه روشن میشد دلم از نقش تو و خنده تو صبحگاهان به تنم می لغزید گرمی دست نوازنده تو کاش چون برگ خزان رقص مرا نیمه شب ماه تماشا میکرد در دل باغچه خانه تو شور من ...ولوله برپا میکرد کاش چون یاد دل انگیز زنی می خزیدم به دلت پر تشویش ناگهان چشم ترا میدیدم خیره بر جلوه زیبایی خویش کاش در بستر تنهایی تو پیکرم شمع گنه می افروخت ریشه زهد و تو حسرت من زین گنه کاری شیرین می سوخت کاش از شاخه سر سبز حیات گل اندوه مرا میچیدی کاش در شعر من ای مایه عمر شعله راز مرا میدیدی